تاريخ : پنج‌شنبه 28 دی 1391 | 20:53 | نویسنده : 48000

48000 لاله پرپر ارتش جمهوری اسلامی ایران :

 

امير سپهبد شهيد علي صياد شيرازي،فرزند زياد، در روز چهارم خرداد ماه سال 1323 در شهرستان «درگز» از توابع استان خراسان به دنيا آمد. پس از طي دوران طفوليت، درگرگان به دبستان«منوچهري» رفت و دوره متوسطه را تا سال سوم در  دبيرستانهاي «هدايت» و«فخرالدين اسعد گرگاني»در شهرهاي شاهرود و گرگان طي نمود.

در خرداد ماه سال 1342 از دبيرستان امير كبير" در تهران در رشتة رياضي ديپلم متوسطه گرفت.

يك سال بعد درآزمون ورودي دانشكده افسري پذيرفته شد و به تحصيل علوم نظامي پرداخت .سه سال بعد،در مهر ماه سال 1346 با درجه ستوان دومي در رستة توپخانه فارغ التحصيل شد.

پس از فراغت از تحصيل در شيراز دوره رنجر و چتربازي را با رتبه عالي گذراند، در اصفهان دوره تخصصي توپخانه را ديد و از سال 1348 به لشگر زرهي  تبريز پيوست  و خدمت رسمي خود را در نيروي زميني آغاز نمود.

اولين سمت او "افسر ديده بان توپخانه و معاون آتشبار" بود. اما تخصص در جنگ سرنيزه، مديريت علمي و مقتدرانه  از سويي ايمان و اعتقاد قلبي به عنايات خاصه الهي حاصل از تمسك به نماز، عزتي را براي “ستوان دوم جوان” فراهم ساخته بود كه اقبال و ارادت ويژه  سپهبد يوسفي- فرماندة لشگر تبريز-  و ساير افسران و همكاران  به او از نشانه هاي آن است.

در پايان 9 ماه حضور وي  در تبريز، لشگر مزبور منحل گرديد، علت اصلي آن فرماندهي لشگر بود كه به قول امير صياد:   « فرمانده محكمي كه نه اعليحضرت مي گفت و نه هيچي».

پس از انحلال لشگر تبريز در اسفند ماه سال 1349، به لشگر 81 زرهي كرمانشاه منتقل و در گردان 317 توپخانه به عنوان «فرمانده آتشبار»مشغول به خدمت شد

.

وي در همان سال اقامت در كرمانشاه – 1350- با دختر عموي خود ازدواج نمود.

اوايل سال 1351 در آزمون اعزام به خارج دانش آموختگان دانشكده افسري شركت كرد و پس از قبولي براي تكميل تخصص توپخانه به آمريكا اعزام شد.وي دوره سه ماهه تخصص" هواسنجي بالستيك "را در شهر «فورت سيل» ايالت « اوكلاهما» با نمره عالي و احراز رتبه اول از ميان 20 افسر آمريكايي و ايراني به پايان رسانيد.

پس از بازگشت به ميهن ،در اواخر سال 1352 به اصفهان رفت و در دانشكده توپخانه مشغول تدريس گرديد و در كنار انجام وظايف نظامي و شغلي، به تدريس زبان انگليسي به طلاب حوزه علميه" حاج حسن امامي" مي پرداخت.

 او همزمان شخصيت سياسي خود را نيز قوام بخشيد، ارتباط با شهيد كلاهدوز و اقارب پرست  با توجه به عضويت ايشان در گروه مخفي ارتش از نمونه هاي فعاليت سياسي او در اصفهان است        

.

  وي به عنوان يك نظامي موضع كاملاً مشخصي نسبت به حركت امام خميني (ره) و انقلاب داشت، چنانكه به مدت  سه روز از نوزدهم بهمن سال 57 تا شامگاه پيروزي انقلاب اسلامي (بيست و دوم بهمن) به اتهام تحريك جوانان و سربازان به شورش و آشوب در پادگان در بازداشت بود و در روزهاي پرالتهاب و حساس اوليه پيروزي انقلاب با همكاري آيات عظام خادمي و طاهري به سوق دادن اوضاع بسوي آرامش و امنيت ايفاي نقش نمود.

سروان صياد شيرازي از ابتداي پيروزي انقلاب تا مهر ماه سال  58 در اصفهان بود، در اين مدت با همكاري نيروهاي نظامي و دوستان انقلابي – كه بعداً پاسدار شدند – گروه سي نفره اي را تشكيل داده و به حفظ و حراست از پادگان پرداخت

در مهر ماه  سال 1358 اخبار ناگواري از كردستان مي رسيد،" سقوط پادگان مهاباد و غارت تيپ"، خصوصاً «قتل عام 23 نفر از پاسداران»كه در پانزدهم مهر ماه در حوالي سردشت توسط ضد انقلاب صورت گرفته بود.

 دكتر چمران، سروان صياد شيرازي، و سرتيپ فلاحي – فرمانده وقت نزاجا – به بانه آمدند، تيمسار در بانه ماند و ساير نفرات با هليكوپتر به پادگان سردشت رفتند ( 21 مهر ماه).

در مدت 17 روز حضور در منطقه سردشت با فرماندهي دكتر چمران 9 عمليات چريكي با موفقيت صورت گرفت ،حضور وزير دفاع در صحنه نبرد انگيزه هاي مضاعفي براي خدمت بوجود مي آورد و نتيجه اين همكاري سلب آسايش و عقب نشيني نيروهاي ضد انقلاب مي گردد.

در زمستان سال 58 13،«قرارگاه عملياتي غرب» در كرمانشاه با فرماندهي سرهنگ صياد شيرازي تشكيل شد.لشگر 81 زرهي كرمانشاه، لشگر 16 زرهي قزوين، لشگر 28 كردستان و تيپ 23 نيروي مخصوص و تعدادي از پاسداران انقلاب اسلامي هسته اصلي تشكيل قرارگاه بودند

 

.

 شهيد ناصر كاظمي فرماندار پاوه و فرمانده سپاه آنجا نيز ارتباطي تنگاتنگ با قرارگاه برقرار نمود.

  اولين عمليات پس از تشكيل قرارگاه «آزادسازي مريوان» و پاكسازي كليه محورهاي  مراسلاتي به آن بود.

در همان ايام با بروز برخوردهاي سياسي  در ميان مسئولين رده بالا (شهيد بهشتي و روحانيت با بني صدر) و كشيده شدن اين اختلافات به ميان مردم، قرارگاه عملياتي غرب با هدف متوجه ساختن مسئولين به مسايل كردستان اعلاميه اي صادر كرد و خواستار وحدت و يكپارچگي مسئولين و حمايت از مبارزات در كردستان شد.

بني صدر احساس كرد، قرارگاه در حمايت از شهيد بهشتي درآمده و بدين طريق نسبت به عزل سرهنگ از فرماندهي قرارگاه غرب مصمم شد و سرهنگ عطاريان معدوم را بجاي او منصوب كرد.

 سرهنگ صياد به فرماندهي كردستان منصوب شد، اما عملاً به انزوا كشيده شده بود، طرح "والعاديات " را نوشت اما رئيس جمهور موافقت نكرد.

 در مدت 44 روز حضور در منطقه ؛ شهرهاي اشنويه و بوكان آزاد و امنيت نسبي در شمال غرب كشور حكمفرما گرديد.

  صحنه اصلي جنگ در خوزستان – هدف اصلي و اساسي عراق -  در جريان بود، آبادان نزديك به يك سال در حال محاصره و در شرف سقوط بود، نيروهاي عراقي به شرق كارون نفوذ نموده و در حال تحكيم موقعيت و پدافند بودند، پنجم مهر ماه سال 1360 يعني تقريباً يك سال پس از آغاز تجاوز عراق، اولين عمليات آفندي بزرگ ارتش جمهوري اسلامي ايران ـ بنام ثامن الأئمه – به اجرا درآمد، در يك شورش برق آسا، در مدت دو روز شكست سختي به نيروهاي متجاوز وارد شد و با انهدام كامل لشگر 3 زرهي عراق در شرق كارون محاصره آبادان را در هم شكستند و روياي رژيم بغداد را براي تصرف آبادان و كنترل آب راه اروند رود براي هميشه نقش بر آب شد.

پس از اجراي موفقيت آميز عمليات ثامن الأئمه، جمعي از فرماندهان عالي رتبه نظامي از جمله سرتيپ فلاحي جانشين ستاد مشترك ارتش، سرهنگ فكوري فرمانده نيروي هوايي، سرهنگ نامجوي وزير دفاع، سرگرد يوسف كلاهدوز، قائم مقام عملياتي سپاه پاسداران و محمد جهان آرا فرمانده سپاه خرمشهر ،در حالي كه با يك فروند هواپيماي« سي«130»ازخوزستان به تهران باز مي گشتند در اثر سانحه سقوط هواپيما به شهادت رسيدند.

با شهادت فرماندهان عالي رتبه ،تغييراتي در كادر بالاي ارتش بوجود آمد و با انتصاب سرتيپ ظهيرنژاد -  فرمانده وقت نيروهاي زميني به رياست ستاد مشترك، سرهنگ توپخانه علي صياد شيرازي به «فرماندهي نيروي زميني» منصوب شد.

 

 بقیه ادامه مطلب....

 

 

 

 


 

 

اينك او پس از آزاد سازي اشنويه و بوكان و برقراري امنيت در مناطق آشوب زده شمال غرب كشور با انتصاب به فرماندهي نزاجا به عنوان نخستين اقدام فوري،" قرارگاه مشترك ارتش و سپاه "را در اهواز تشكيل داده و بر مبناي تدبير كلي و طرح ابلاغي مبني بر اجراي عمليات در خوزستان بررسي هاي مقدماتي را آغاز نمود.

عمليات طريق القدس در شامگاه هشتم آذر سال 1360 در منطقه عمومي بستان آغاز گرديد و پس از چهار شبانه روز حمله همه جانبه زميني و هوايي شهر بستان و حدود 600 كيلومتر از مناطق اشغالي آزاد و ارتباط ميان نيروهاي دشمن در نيروهاي دشمن در شمال و جنوب قطع گرديد و رزمندگان اسلام به مرزهاي بين المللي در منطقه شيب و هورالعظيم رسيدند.

عمليات طريق القدس نقطه عطف و مقدمة فتح االمبين شد، نيروي استثنايي كه از حيث وجود روحيه شهادت طلبي و ايثار و اخلاص، قابل مقايسه با جنگ هاي صدر اسلام بود.

حركت به سوي خرمشهر از مناسبترين محور يعني جاده خرمشهر به اهواز و شرق آن- رودخانه عرايض- آغاز شد، از سپاه پاسداران تيپ 27 محمد رسول الله (ص)، تيپ 14 امام حسين (ع)، تيپ 8 نجف اشرف و از ارتش تيپ يك لشگر 21 حمزه سيد الشهداء به فرماندهي سرتيپ شاهين راد و تيپ سه از لشگر 77 خراسان ،حضور داشتند.

دهم ارديبهشت ماه، محله نهايي از دو محور آغازشد، شهيد جاويد الاثر احمد متوسليان و شهيد خرازي نقش بسزايي در پيش روي نيروها داشتند شهيد خرازي با اجازه مستقيم فرمانده نيروي زميني با هفتصد نفر به خونين شهر حمله كرد و در نهايت خونين شهر در ساعات اوليه صبح روز سوم خرداد ماه سال 1361آزاد شد.

 عمليات رمضان در 22/4/61 انجام و سه قرارگاه (فجر، فتح، نصر) حملات موج گونة شبانه اي را به سوي بصره انجام دادند، عراق براي اولين بار از دفاع متحرك استفاده مي كردند و با توجه به اينكه در خاك خود دفاع مي كرد و از تانك پيشرفته «تي 72 »بهره مي برد ،توانست پس از تحمل تلفات بسيار پدافند نموده و در نهايت خلاء بوجود آمده در جناح شمالي نيروهاي ايراني، عراق را از بزرگترين شكست نظامي نجات يافت.

 پس از عمليات رمضان، ارتش و سپاه پاسداران در سراسر جبهه ها اقدام به تقويت نيرو و تجديد سازماندهي و تجهيز قوا نموند، پس از سه ماه در نهم مهر سال 61 عمليات هجومي جديدي به نام «مسلم بن عقيل(ع) » با فرماندهي فرمانده نيروي زميني در محور سومار آغاز شد، اين عمليات يك آفند ضربتي پر توان بود و دو يگان ضربتي ارتش و سپاه هسته   اوليه آن بودند، تيپ 27 محمد رسول الله نيز به فرماندهي سردار رشيد اسلام شهيد حا ج ابراهيم همت حضوري فعال داشت.

 تصرف ارتفاعات مشرف بر منطقه استراتژيك و رزمي و اخراج كامل دشمن از منطقه سو مار حاصل اين حمله بود.

پس از عمليات بدر و در اوايل سال 1364 با تصويب شوراي عالي دفاع سازمان ارتش و سپاه جدا شد و مقرر گرديد، هر يك از دو نيروها با اختيار تام، عمليات مستقل انجام دهند.

در اين مقطع نيز تابستان سال 1365 فرمانده نيروي زميني همراه با حركت كلي نظام مقدس جمهوري اسلامي در مواجهه با دشمن به عنوان عنصري تعين كننده و ركن اصلي طراحي و اجراي عمليات مطرح بود.

به هر حال فرمانده لايق نيروي زميني ،پس از حدود 5 سال انجام وظيفه در مسئوليت خطير فوق در تير ماه سال 1365 از سمت خود استعفا داد و بلافاصله با پيشنهاد آيت الله العظمي خامنه اي - رياست جمهوري وقت- و تصويب رهبر فقيد انقلاب به سمت نمايندگي حضرت امام (ره) در شوراي عالي دفاع منصوب شد.

در روز 18 ارديبهشت ماه 1366 به همراه تعداد ديگري از فرماندهان ارتش با پيشنهاد رئيس شوراي عالي دفاع و موافقت امام (ره) به درجه سرتيپي ارتقاي مقام يافت.

اگر چه تا پايان جنگ تحميلي، تنها موضوع جنگ و حضور مستمر و مفيد در جبهه در انديشه صياد شيرازي دور مي‌زد، اما عمده فعاليت شاخص نظامي او در پايان جنگ و درگيري با ضد انقلاب در عمليات مرصاد شكل گرفت.

 او ضد انقلاب را از كردستان مي‌شناخت، ضد انقلاب نيز او را به خوبي مي‌شناختند، او همان افسري بود كه قبل از آغاز جنگ مانع از تجزيه كردستان شده بود و در نهايت علت اصلي شهادت او همان؛  مبارزات و ضربات مهلكي بود كه بر پيكره ضد انقلاب وارد آورده بود.

پس از پذيرش هوشيارانه قطعنامه 598 سازمان ملل از سوي حضرت امام (ره) به تشخيص مصلحت ايشان ، عراق با منافقين مسلح همراه شده و در تاريخ 5/3/1367 از طريق سر پل ذهاب به طرف شهر «كرند» حركت نمود.

سرتيپ صياد شيرازي سريعاً خود را به كرمانشاه رسانده و با فعال نمودن هوا نيروز و سازما‌ندهي نيروها و طراحي عمليات به همراه فرماندهان سپاه به مقابله با منافقين برخاست و در عمليات مرصاد نقش فوق‌العاده‌اي در پيروزي نهايي ايفا نمود.

انهدام منافقين و شكست دشمن، فصل شيريني پايان جنگ هشت ساله بود.

ايران در مقابل نيمي از ارتش دنيا در پوشش حزب بعث ،به شكل قهرمانانه‌اي از مرزهاي تاريخي خود دفاع نمود، انقلاب در جنگ صدور يافت، مظلوميت ايران انقلابي در جنگ ثبوت يافت، پرده از چهره تزوير جهانخواران برداشته شدوايران دوستان و دشمنان خود را شناخت.

 بعد از پايان جنگ تحميلي سرتيپ صياد شيرازي در كميسيونهاي شوراي عالي دفاع نقشي فعال داشت، به طور جامع و علمي به مسايل اساسي مرتبط با نيروهاي مسلح و دفاع مقدس پرداخته و با مطالعه و تحقيق راهكارهاي مناسبي در رابطه با بهبوديافتن وضعيت  دفاعي و تجهيز يگانهاي مختلف ارتش ارائه مي‌نمود، حضور او در شورا باعث تحرك و پويايي مجموعه شد، از جمله مواردي كه به پيشنهاد او جلسات متعدد و اقدامات مثبتي در سطح نيروهاي مسلح صورت گرفت مي‌توان به طرح استراتژي كلي نظام درباره منافقين در چگونگي برخورد با ايشان نيز بهبود بخشيدن به وضعيت دفاعي و عمراني جزاير و سواحل مناطق دريايي و مسايل كردستان اشاره كرد.

شهيد صياد ضمن تدريس در دانشگاه افسري با مشورت با محققين حوزه، و دانشگاه سعي در بررسي تطبيقي جنگ تحميلي و جنگهاي صدر اسلام داشت و به طور جدي در اين رابط به تحقيق پرداخت در عين حال او خواستار ثبت تاريخ انقلاب و جنگ تحميلي بود و هيأت معارف جنگ در همين راستا توسط علي صياد شيرازي تاسيس گرديد.

سرتيپ صياد شيرازي در مهر ماه سال 1368به درخواست رئيس ستاد فرماندهي كل نيروهاي مسلح و موافقت مقام معظم رهبري به« معاونت بازرسي كل نيروهاي مسلح » انتخاب گرديد و در شهريور ماه سال 1372 با حكم فرمانده معظم كل قوا به سمت «جانشيني رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح» منصوب شد و در 16 فروردين 1378 همزمان با عيد خجسته غدير خم به دست مقام معظم رهبري  به درجه سرلشگري نايل آمد.

سرانجام در روز بيست و يكم فروردين ماه 1378 در مقابل درب منزل  مسكوني خود در تهران مورد هدف عناصر ضد انقلاب قرار گرفت و به فيض شهادت نائل آمد.

در نگاهي اجمالي به شخصيت شهيد صياد شيرازي، مجموعه‌اي كاملاً منسجم، از فراهم آمدن خصايل الهي موجد يك انسان كامل ديده مي‌شود، او از نظامي بودن، شيعه بودن، ايراني بودن و بسيجي بودن هيچ كم نداشت.

بدون ذره‌اي تلاش براي مطلع شدن، بدون كوچكترين ادعايي براي بودن و بدون حتي اشاره‌اي به افتخارات و 70 درصد جانبازي پهلوانانه.

انسان متعهدي كه براي ساختن جهان بيني كلي خود نسبت به جهان هستي حداقل 25 سال وقت گذاشت، مطالعه كرد و محاسبه نمود. انقلاب اسلامي و امام گمشده ايدئولوژي او بودند و با يافتن آنها به يقين رسيد و مخلصانه تا آخرين لحظه حيات، مجاهدت نمود.

صياد شيرازي با حمايت از پاسداران انقلاب، شركت دادن ايشان در مسايل نظامي و آموزش تخصصي‌هاي لازم بستر اصلي تشكيل قطب نيرومند نظامي ديگري بنام « سپاه پاسداران انقلاب اسلامي » از ايران بعد از انقلاب را فراهم ساخت.

يكي از روحيات خاصي شهيد، گرايش به وحدت و پرهيز از اختلافات بود، او اين اعتقاد را در كليه شئون زندگي خود سرايت داده بود، در بعد نظامي و در زمان جنگ هدف او در كنار هم جنگيدن رزمندگان بود و در نهايت ثابت شد كه هر عملياتي كه وحدت قلبي و همراهي ارگانيكي در نيروها تحت فرماندهي مطلع واحد وجود دارد، فتح بهمراه خواهد داشت.

در راستاي همين پرهيز از اختلاف، شهيد صياد بعد از جنگ تحميلي نيز هيچ گاه وارد احزاب و گروه‌هاي سياسي نشده در خط واحد ولايت بود.

در باب امور فرهنگي و اجتماعي چنانكه از خاطرات نزديكان و يادداشتهاي خود او بدست مي‌آيد وي در عين مشغله كاري فراوان با برنامه ريزي مناسب به مطالعه تفاسير قرآن مجيد و مطالعات علمي و اجتماعي پرداخته و حداقل هفته‌اي يك بار به ديدار علما مي‌رفت .كمك به خانه و خانواده، ترتيب فرزندان با تزريق روحيه اعتماد به نفس و آموزش عملي اصول و مباني عاليه و اصيل اسلامي در سرلوحه برنامه‌هاي او بود

 

 

 



  • یکتا گستر
  • قالب بلاگفا
  • 💬 نظرات کاربران
    💬ثبت نام کاربران
    💬ورود کاربران